پادشاه و تخته سنگ
سفارش تبليغات در انجــمن قالب گراف ورود به تاپيک اطلاعيه هاي تابستانه قالب گراف
امور گرافيکي و کدنويسي وب خود را به جي جي ميزبان بسپاريد
نام کاربري : پسورد : فراموش
پادشاه و تخته سنگ
در زمان های گذشته، یک پادشاه تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در آن جا مخفی کرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد.
حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و… .
با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ
شد، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده
برداشت و آن را کناری قرار داد.

ناگهان کیسه ای را زیر تخته سنگ دید، کیسه را باز کرد و داخل آن کیسه، تعدادی سکه طلا و یک یادداشت را مشاهده کرد.
پادشاه درآن یادداشت نوشته بود:

” هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد. “
امضاي کاربر :
09372963505 تو تلگرام پیام بده
پاسخ ها

براي نمايش پاسخ جديد نيازي به رفرش صفحه نيست روي تازه سازي پاسخ ها کليک کنيد !



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.